محمد هادي المازندراني
21
شرح فروع الكافي
لتفسير مجمع البيان ، فقد جاء في في تذكرة القبور - عند ذكره لمقبرة المجلسي في مسجد الجمعة بأصفهان - : ديگر قبر آقا هادي ولد آخوند محمّد صالح است كه صندوق چوبى دارد ، در كنار ايوانچه كه درگاه مقبره است كه رو به قبر مجلسي بايستى ، طرف چپ است ، ومردى عالم وفاضل بوده ، غالب كتابهاى أو فارسي وترجمهء عربى ، وأو را هادي مترجم مىگويند ، شرح فارسي بر معالم ، وبر شرح شمسيّه ، وبر شافيهء صرف كه متن شرح نظّام معروف است نوشته ، وحاشيهء عربى بر تفسير بيضاوى نوشته ، وترجمهء قرآن با شأن نزول ونيك وبد استخاره نوشته ، وگويند به جهت نذر توى قبر اين را نوشته ، چون به جهت ناخوشى صرع يا سكته ، وقتي اعتقاد فوت أو شده دفنش نموده در قبرستانى وسوراخى به بالاى قبر براي نفس احتياطاً [ گذاردهاند ] ، أو در قبر بهوش آمده نذرِ نوشتن ترجمهء قرآن هرگاه بيرون آيد ، كرده ، اتّفاقاً شترى آنجا مىچريده ، از صداى توى قبر رم كرده ، ساربان فهميده خبر به أهل شهر داده ، بيرونش آوردهاند . « 1 » وهذه القصّة أوردها أيضاً التنكابني في ترجمته من قصص العلماء ، « 2 » وقال : قرآن را شأن نزول وترجمه نوشت وفي الحقيقة مختصر مفيد نوشته ، واين فقير نيز در بعضي آن مقامات بر شأن نزول أو ودقايق أو حاشية نوشته ودر مقام ايراد برآمدم ، واز جمله كرامات اين بزرگوار چيزى است كه أو در آيهء « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ » « 3 » نوشته به اين عبارت : « مترجم گويد كه هركه مرا شناسد ، شناسد وهركه مرا نمىشناسد بگويم تا بشناسد ، منم هادي بن محمّد صالح مازندرانى ، هر دو چشمم كور وهر دو گوشم كر باد كه اگر دروغ گويم ، شبى از شبهاى گذشته ايّام جوانى در خواب ديدم كه به عمارت رفيع كه در آن قبر وصندوقى بود ومرد پيرى نشسته بود ، وبرادر اعزّ ارجمند مولانا عبد الباقي كتاب بزرگى در دست داشت ومىخواند با فصاحت وبلاغت قرآني امّا قرآن نبود ، پس گفتم اين چه كتابي است ؟ آن مرد پير گفت كه اين
--> ( 1 ) . تذكرة القبور ، ص 72 - 73 . ( 2 ) . قصص العلماء ، ص 230 . ( 3 ) . المائدة ( 5 ) : 55 .